|
بوسه مگرچیست فشاردولب این که گنه نیست |
|
چه روزو چه شب..........اهنگ رمان داستان عاشقانه عکس تنهائی شعر |
اگر عاشق نبودم چهره ام زیبا نمی شد هزاران قطرۀ اشکم به رنگ روشن دریانمی شد نمی شد از درونم با خبر غیر از تو و او اگر چشمم نمی گفت عاشقم؛ رسوا نمی شد
اگر یک بار از عشقت برایم گفته بودی
دل شوریده ام آواره ی صحرا نمی شد
لبت را تا سحردر خواب دیدم برلب خود
دعاکردم؛ چه می شد این شبم فردا نمی شد
تمام جان و هستی بسته ی این نام نیکوست
وگرنه عاشقی واله چو من پیدا نمی شد
نمی شد گل به روی کوه های خشک پیدا
"گل حسرت بهار" دروصل او شیدا نمی شد
کدامین عاشقی از بوسه ای رنجیده درخواب
اگریک بوسه می دادی، جهان غوغا نمی شد
اگر که عاشقی در چشم توپوچ است و بی رنگ
جهان با دست او با نام عشق بر پا نمی شد
دل من هوا تو کرده کاش می شد تو رو ببینم
کاش بشه تو خواب دوباره دست سردتو بگیرم
خوابیدی رو بال موج ها
کاش می شد بودم کنارت
تو به دریا دل سپردی
من تو ساحل چشم به راهم
دنبالت دارم می گردم اما نیست از تو نشونی
روزگار ما
رو جدا کرد یه غروب توی جوونی
آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...
آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم میکشم دست از مسلمانی
مسیحا می شوم یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:13 توسط morteza dehghan |